حضور اعضای کتابخانه خانواده در روستای گونجیک

اعضای کتابخانه خانواده خانه کتابدار در تاریخ 27 و 28 شهریور ماه 1392 در روستای گونجیک حضور پیدا کرده و با بانوان آن روستا دیدار کردند.

روستای گونجیک روستایی است که خانه کتابدار از سال گذشته پس از زلزله همراه کودکان و بانوان آنجا شده است.

"بانوی گونجیک" رخدادی بود، بهانه ای بود برای گرد هم آمدن شهری ها و روستاییان. خانواده هایی از تهران و تبریز و ملاقات اعضای خانه کتابدار و اعضای کتابخانه تازه تاسیس شده گونجیک. کتاب، دوست مشترک اینان، سبب ساز شد تا این دیدار به یاد ماندنی انجام شود. چند وقتی است بانوان گونجیک در فضای کتابخانه نیز یکدیگر را می بینند و گفتگو می کنند. از کتاب ها و نوشته های مختلف سخن می گویند و یاد می گیرند که رویا بپرورانند و برای رسیدن به رویاهایشان سخت بکوشند. بانوان گونجیک دور هم جمع شدند و بخشی از کارهای دستشان را به نمایش گذاشتند. در این برنامه یک روز و نیمه، گونجیکی ها، تهرانی ها و تبریزی ها با برنامه های مختلف یکدیگر را میهمان فضای ویژه خودشان کردند. 

لیلای سخت کوش، دانشجوی روانشناسی، "خدا سلام رساند و گفت" از کتاب "دو روز مانده به پایان جهان" از عرفان نظرآهاری را خواند و خوش آمد گفت. دختران کلاس پنجم شعری به زبان آذری خواندند. کتابدار گونجیک از کتاب "رویای من" داستان زندگی انوشه انصاری حرف زد و پس از آن گزارش کتابخانه را ارائه کرد. کتابخانه 67 عضو دارد و گروه سنی 9 تا 13 سال فعال هستند. نیازمندی های هر گروه را نیز به تفکیک اعلام کرد.

خانم نوش آفرین انصاری که با حضورشان قوت قلبی به جمع داده بودند به عنوان مادربزرگ بچه های کتابخوان، کتابدارها و کتابخانه ها با جمع سخن گفتند و از آن ها خواستند خوب گوش کنند و خوب بخوانند. حتما کلاغ خبررسان خبرهای خوب به تهران خواهد آورد.

سحر عضو نوجوان خانه کتابدار که پیش از این داستان های مورد علاقه اش را به صورت فایل صوتی برای دختران گونجیک ارسال کرده بود، داستان کوتاه نوشته خودش را برای جمع خواند.

وقت بازی بود. چفتوهای زنجیره در رنگ های مختلف با هدایت خانم حبیب نژاد به دستان کوچک و بزرگ جمع حرکت کرد. دست به دست با شادی و هیجان. سرعت عمل و توجه، زنجیره ها یک به یک از دستان ما عبور می کرد تا به دیگری برسد و بعد در یک لحظه همه آن ها به هم گره خورد. ما با بازی و خنده یک بار دیگر با خود مرور کردیم که در عین تفاوت ها می توانیم برای ساختن معنایی و انجام کاری کنار هم قرار بگیریم.

هدیه ها در سفره های رنگی روی زمین گسترده شدند، آغاز طرح سبد خواندن با خانواده، هفت خانواده داوطلب شده بودند تا سبدهای خواندن با خانواده مهمان خانه های آنها شوند. یک به یک آمدند و سبدشان را انتخاب کردند. تا در هفت ماه آینده هر یک ماه سبدهایشان را جا به جا کنند. خانم ها رعنا و نکویی منابع سبدها و چگونگی گردش آن در خانواده ها را توضیح دادند.

راهی نمایشگاه کارهای دست شدیم. بانوان شور و هیجان داشتند. قلاب بافی، قالی بافی، مربا، ترشی، سبزی های کوهی، گیاهان دارویی، عروسک محلی و میوه های تازه منتظر مهمانان بودند. بانوان چند وقتی بود تلاطم داشتند. این تلاطم جنس دیگری داشت. باید که این جنب و جوش را می چشیدند تا بتوانند آماده خواندن شوند، خواندن که هر لحظه بتواند جوششی تازه را برایشان به ارمغان آورد.

پس از نهار که همگی مهمان غذاهای بانوان بودیم، خانم جمشیدی ساخت ماسک های نمایش شاه و خرگوش مولانا را با بچه ها آغاز کردند و پس از دو ساعت کار و تمرین، آماده اجرا شدند. گروهی دیگر از بچه ها مشغول ساخت عروسک های نمایشی بودند و پس از اتمام آنها نیز با تمرین عروسک گردانی که مهارتی دیگر بود آماده نمایش شدند.

در همین حال بانوان در حال گفتگو پیرامون به هم پیوستگی منابع و امکانات بودند که چگونه این به هم پیوستگی هر یک از من ها را "من" می کند. چقدر به این پیوستگی آگاهیم و قدردانش هستیم. پس از آن با همراهی خانم حبیب نژاد برای کاشت دانه های گل و گیاه به سمت خانه بهداشت رفتیم و بچه ها باغچه های آن جا را برای کاشت آماده کردند و سپس دانه ها کاشته شد. آش رشته که توسط مهمانان تهرانی آماده شده بود، در سفره ها قرار گرفت. حال، بانوان گونجیک مهمان بانوان تهرانی بودند.

فکر می کنم روستا یا شهر هیچ کدام برای زندگی کفایت نمی کنند، هر کدام ویژگی هایی را در انسان امروز پرورش می دهند و به همین دلیل مهم می شود که در هر دو مکان باشیم. نه برای مشاهده و عکس گرفتن، برای زندگی با آن ها و خودمان. در این یک روز و نیم با هم بودن می دانم که هم خودمان برای خودمان کشف شدیم و هم دیگران. درباره داشته های شهری حرف زدیم. آنچه را که قدرش را بدانیم و از داشته های آن ها برداشتیم تا قدردان آن ها باشیم. 

ندا موحدی پور