گزارش "چای می نوشیم، کتاب می خوانیم"

 

یک میز در میان و صندلی هایی دور آن. یک سر میز کتاب "مدیریت زمان"، تریسی به تو نگاه می کند و در سوی دیگر میز کتاب "هستی و زمان"، هایدگر. روی میز ساعتی قرار دارد با تیک تیک هایی آرام و پیوسته و نخ هایی بلند و کوتاه گره خورده به این زمان-­نگه­دار.

دوستان وارد می شوند. چه ساعتی از شبانه روز را دوست دارید می توانید یکی از صندلی ها را که ساعت شما روی آن نوشته شده انتخاب کنید.

آیا کسی بی زمانی را انتخاب می کند ؟! .

همه ساعت های مچی و موبایل ها را روی میز قرار می دهیم. و قرار می شود با یک جمله از "زمان" نشست را شروع کنیم :

زمین و زمان را به هم بدوزیم

زمان و حسرت

کاش ساعت برنارد داشتم

زمان کیمیاست

زمان رو نگه داریم

خواننده حسین زمان

مدیریت زمان

نگران گذشتن زمان نیستم

اصلا با زمان چه کار داریم ؟!

سفر در زمان

کاش شبانه روز 72 ساعت بود

عشق زمان ندارد

بنشین برلب جوی و گذر عمر ببین

گذشته ها گذشته

زمان فیزیکی است یا ذهنی ؟

زمان بهترین درمان برای زخم های زندگی

نگاهمان به زمان چیست و از زمان چه می خواهیم ؟!

می خواهیم زمان را کنترل کنیم

"در جستجوی زمان از دست رفته"  پروست

در میان جمله ها از جایی ساعتی کشف می شود و به روی میز انتقال داده می شود. زمان نگه داری دقیق، زمان نگه داری با یک ساعت تاخیر که می دود خودش را به ساعت دقیق برساند، زمان نگه داری به خواب رفته و آسوده از شتاب، ساعتی کوچک و زیرک که مطمین است روی مچی قرار می گیرد و می تواند صاحبش را مدام به دو وادارد یا آرام نگه اش دارد و ساعتی درشت که می داند مورد توجه همگان است و با غرور هرچه تمام تر کنترلش را بر مخاطبان به رخ می کشد.  

از حاضران سوال می شود مساله تان با "زمان" چیست ؟ با این مفهوم چگونه مواجه می شوید ؟ از مواجهه تان با زمان چه دستاوردی دارید ؟ هر آنچه می خواهید از زمان بگویید ...

دوستی می گوید همین کتاب "مدیریت زمان" را بخوانید همه مشکلتان حل می شود. دوستی می گوید زمانی که گذشته گذشته است اما برای من مهم است که حال را چگونه بگذرانم و این دغدغه ام است. دوستی می گوید هر چیزی زمانی دارد و بهتر است در آن زمان انجام شود چون با کیفیت بهتری انجام می شود. من کارهای زیادی برای انجام دادن دارم و نمی توانم آنها را زمان بندی کنم می دانم باید اولویت بندی کنم ولی بازهم می بینم همه شان اولویت دارند. و ...

بحث جدی می شود از جنس اینکه در ظرف زمان چه کارهایی می شود کرد. کارهایی که در سنی می توان انجام داد و دیگر نمی شود و اینکه زمان مفهومی کیفی است و در هر لحظه می توان دست به کاری شد و مقید به زمان نیست. اگر همه چیزها در مفهوم محدود زمان تعریف شود بشر امیدش را ازدست می دهد. مدام جمله ها تاکید می کند زمان در مختصاتی خطی در حال از دست رفتن است. اگر در فلان سن ازدواج نکنید اگر در فلان سن بچه دار نشوید اگر در فلان سن با موسیقی عجین نشوید و ... و در پاسخ به این مفهوم از زمان، کسانی که در زمان های غیر متعارف کارهایی کرده اند، احتمالا استثنا بوده اند. پس بازهم تاکید بر مدیریت زمان و تحت کنترل در آوردنش. غصه و حسرت از گذشتنش. ظرفی که فراخی هایش را مدام از دست می دهد و محدود تر می شود.

ساعت ها بی حرکت روی میز قرار گرفته اند گویا آنقدر تعدادشان زیاد شده است که دیگر کسی به آنها توجهی نمی کند. یکی آرام تیک تیک می کند اما مابقی به خواب رفته اند و بی سرو صدا به ما گوش می دهند و شاید هم با خود زمزمه می کنند "عجب قدرت ای هستیم بی خبر از همه جا گوشه ی دیواری، لب طاقچه ای، روی میزی می نشینیم و آدمیان را اسیر خود کرده ایم. تازگی ها که ما را هم ندیده می ترسند و می دوند ..."

هر کسی بندی گره خورده به زمان نگه دار را به انگشتش می بندد و در فاصله ای به اندازه طول بند می نشیند. می خواهیم در جمع اما در خلوت خود به آن کاری بپردازیم که همیشه با خود گفته ایم "هر وقت فرصت پیدا کردم خیلی دلم می خواد این کارو انجام بدم"  ...  ده دقیقه سکوت ...

حس تان چیست پس از این ده دقیقه :

تعهد نسبت به زمان

دخیل بستن به زمان

اصلا نمی دانم چه کاری دوست دارم انجام بدهم

بند کوتاه، وقت کمتر

تمرکز بیشتر

اسیر شدن

قید و بند زندگی

همگام شدن با جمع

به خاطر دارید چه وقت زمان را ایستاده یا کش آمده درک کرده اید ؟ چه وقت بی زمانی را تجربه کرده اید ؟ با این دو سوال به سر دیگر میز که کتاب "هستی و زمان" با وقار و سنگینی نشسته است نزدیک می شویم. آیا مفهوم دیگری از زمان هست که آن را نقطه های پیوسته خطی که در گذر است نبیند. خطی که این چنین انسان را نگران از دست دادنش کرده است و می خواهد به هر ترتیب که شده تحت کنترل و مدیریت دربیاورد. زمان را با معیارهایی چون موفقیت و کار بیشتر می سنجد و در نرسیدنش مضطرب می شود. مدام برنامه ریزی می کند، چنان برنامه ای که فرصت مواجهه با رویداد را ازدست می دهد. رویدادی که همه چیز را به هم بزند. شاید هم از ترس مواجهه با آن، به برنامه ریزی ها و مدیریت ها پناه می برد.

زمان در مواجهه با رویداد مفهوم می یابد. رویداد، کنه غیر تقویمی زمان را آشکار می کند. زمان واقعی را در واقعیتش، رویداد افشا می کند. رویداد به طرز فاجعه آمیزی سبک و سیاق زندگی را تغییر می دهد. آشوب ایجاد می کند و توالی را از بین می برد. هم پیوستگی را به هم می زند و هم پیوستگی جدیدی ایجاد می کند. زمان کار، زمان های این همانی است، زمان های خالی که با کار پر می شوند. و زمان های اگزیستانسیل کیفی است، هیچ دقیقه ای با دقیقه ای شبیه نیست....

نشست متوقف می شود بی توضیح بیشتر ... 

با آرزوی جسارت و فروتنی مواجهه با رویدادها ...