کارگاه 13 بازی برای سیزده به در امسال-98

شاد بودن نشانه ي شكرگزار بودن.  بسازيد و از داد باشيد شاد، تن آسان و از كين مگيريد ياد : به مناسبت رسيدن سال نو سرشار از شادي و
آماده شدن براي تعطيلات و سيزده بدري شگفت انگيز، با "١٣ بازي" با ابزار و بدون ابزار در روز چهارشنبه ٨ اسفندگان از ساعت ١٥ الي ١٦:٣٠ با هم و در كنار هم روزي به ياد ماندني را بسازيم. با تسهيلگری خانم قبادي
لطفاً شما هم اگر بازي داريد، ما را در چگونگي آن سهيم كنيد.

کارگاه خداحافظی با پوشک-بهمن 97

خانه كتابدار كودك و نوجوان برگزار مي كند: كارگاه "خداحافظي با پوشك"، تسهيلگر : مينا حبيب نژاد
يكشنبه ٢٨ بهمن
ساعت ١٢:٣٠ الي ١٣:٣٠
آوردن لگن مخصوص كودك و اسباب بازي محبوب وي الزامي ست.
براي ثبت با كتابخانه كودك تماس حاصل فرماييد.
تلفن تماس: ٦٦٩٦٢٩٠٤ الي ٥

کارگاه کودک مهارت های هنری-بهمن 97

خانه كتابدار كودك و نوجوان برگزار مي كند: كارگاه تك جلسه اي "مهارت هاي هنري" با تسهيلگري خانم مينا حبيب نژاد، يكشنبه ٢٨ بهمن: ساعت ١٤ الي ١٥ ویژه گروه سني ٤ تا ٦ سال، برگزار می شود. در اين كارگاه به دنبال آموزش نقاشي يا آموزش هر هنر ديگري نيستيم. مي خواهيم بدانيم با ابزار ساده محيطي چگونه روي پرورش خلاقيت هنري بچه ها كار و به توانمندي و علاقه ي هنري شان دقت كنيم. در اين كارگاه سعي مي كنيم فضايي ايجاد كنيم كه برون ريزي هيجاني بچه ها را در قالب هنر ببينيم و تشويق شان كنيم.
براي ثبت نام با كتابخانه كودك تماس حاصل فرماييد.
تلفن تماس ٦٦٩٦٢٩٠٤ الي ٥

اخبار

چای می نوشیم، کتاب می خوانیم- نمایشگاه مادران خانه ۹۷- روز ۴

چای می نوشیم، کتاب می خوانیم- نمایشگاه مادران خانه ۹۷- روز ۴

در چهارمین روز از نمایشگاه و فروشگاه مادران خانه، نشست “چای می نوشیم و کتاب می خوانیم” با تسهیل گری آقای امین موحدی پور برگزار شد. در این نشست ابتدا آقای موحدی پور با پخش یک موزیک ملایم از حاضرین خواستند تا چشمان خود را ببندند و سفری را از بیرون کره ی زمین تا رسیدن به جایی که اکنون حضور دارند، را آغاز کنند. در حین این سفر از قاره ها و اقیانوس ها، سطح کشورهای مختلف گذشته تا به میدان منیریه رسیدیم، ولیعصر را به سمت شمال آمده، وارد خیابان اسدی منش شدیم، به کوچه ی دهستانی رسیده، وارد کوچه شدیم، سر نبش بن بست دوم ایستاده و وارد خانه کتابدار کودک و نوجوان شدیم. در سالن اجتماعات خانه کتابدار قدم گذاشتیم و بر روی صندلی مورد نظرمان نشستیم. سپس دست های خود را بالا آوردیم و صورت خود را به آرامي لمس کردیم. چشم ها، بینی، لب ها، حتی چین های گوشه ی چشم خود را بازیافتیم و لمس کردیم. با یک حس جدید چشمان خود را باز کرده و به اطرافیان خود نگاه کردیم و با تمرکزی بیشتر برنامه را ادامه دادیم. در ادامه آقای موحدی پور از حاضرین خواستند تا از روی صندلی خود برخاسته و به وسط سالن بیایند و به صورت نامنظم راه بروند و حرکت کنند. در این حین خواستند تا با هر فردی که تماس چشمی برقرار کردیم، ۲ ثانیه به آن فرد خیره شویم و اگر اسمش را میدانستيم، با صدای بلند بگوييم، اگر نه، اسم خودمان را به آن فرد بگوييم. این بازی چند دقیقه ای ادامه داشت.  بعد از پایان آن، آقای موحدی پور از حاضرین خواستند که هر جایی از سالن که دوست دارند بنشینند، نفس عمیقی بکشند و به یکی از شادترین اتفاق های زندگی شان فکر کنند، چند دقیقه ای را همه به فکر فرو رفتند، آقای موحدی گفتند تا فردی داوطلب بشه و شادترین خاطره اش را برای حاضرین تعریف کند ولی با یک قانون که به جای استفاده از کلمه ی من، خاطره را با شناسه ی “تو” تعریف کند. این گونه تعریف کردن خاطره تا حدی سخت است و تمرکز زیادی در استفاده از افعال و واژه ها نیاز دارد و موجب شد لحظات شاد و جذابی در حین تعریف کردن خاطره ها اتفاق بیفتد. حالا نوبت به انتخاب یکی از تلخ ترین خاطره های زندگی بود، انگار همه در تعریف کردن خاطرات تلخ پیشقدم شده بودند. همانطور که تعریف کردن از شادی ها لبخند را روی لب ها آورد و لحظاتی همه با صدای بلند خندیدند. شنیدن خاطرات تلخ هم موجب احساساتی شدن افراد و حتی گریه کردن برای لحظاتی شد. در تغییر شناسه من و تو، از طرفی ما با این تغییر کوچک ناخودآگاه هنگام روایت خاطره مان ، دقیق تر و در لحظه تر می شیم. آن شادترین لحظات که شاید از بخش های صلب ذهن ماست، روان تر و نو تر اتفاق می افتد و از طرفی به دلیل کارکرد زبان در منِ مخاطب این حس را به وجود می آورد که یک دیگری دارد خاطره ای شاد از ما را روایت می کند. در گفتن لحظات تلخ نیز، ما با روایت منبسطِ آن خاطره ی تلخ (یعنی بر اساس مؤلفه های تنی-ذهنی یک روایت شاد) ، عمل فاصله گذاری را انجام می دهیم، که موجب می شود هم مخاطب و هم خود راوی به گونه ای دیگر با آن خاطره یا قصه مواجه شود. بعد از شنیدن اتفاقات شاد و تلخ حاضرین و درگیر شدن با احساسات یکدیگر، آقای موحدی پور یک موسیقی آرام پخش کردند و از حاضرین خواستند تا دو به دو روبروی یکدیگر قرار بگیرند، چشمهای خود را ببندند و با دست هایشان صورت فرد مقابل را لمس کنند، تفاوت های صورت خود و فرد مقابل را توی ذهن شان بیاورند و این تفاوت ها را درک کنند. در انتها از هر دو یار مقابل خواستند تا به آرامی یکدیگر را در آغوش بگیرند. وقتی همدیگر را در آغوش گرفتند احساس محبت بین ادم هایی که خیلی اشنایی با هم ندارند موجب شکل گیری لحظات خاص عاطفی شد که اشک در چشمانشان حلقه زده بود. با پایان یافتن موسیقی برنامه ی امروز با تجربه های جدید از احساسات مختلف به پایان رسید. مولف کتابی که امروز در این برنامه خواندیم، خودمان بودیم که در خانه کتابدار از ساعت ۱۴ الی ۱۵:۳۰ تالیف و به چاپ رسید. در پایان همگی به نوشیدن چای دعوت شدند.

اخبار مرتبط

نظرات شما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

در خبرنامه ما عضو شوید :