جشن پایان سال و استقبال از نوروز- 97

خانه کتابدار کودک و نوجوان برگزار می کند: "جشن پایان سال و استقبال از نوروز" با حضور خانمها رعنا، قبادی و قویدل در روز چهارشنبه 22 اسفند 97 برای تمامی گروه های سنی از ساعت 15 تا 16:30. منتظر حضور گرم و پرشور دوستان خانه ی کتابدار هستیم.

برنامه روز درختکاری 97

خانه كتابدار كودك و نوجوان برگزار مي كند: ويژه برنامه روز درختكاري در روز چهارشنبه ١٥ اسفند از ساعت ١٥ الي ١٦:٣٠  برگزار می گردد. منتظر حضور گرم و سبز همه ي دوستان هستيم.

کارگاه 13 بازی برای سیزده به در امسال-98

شاد بودن نشانه ي شكرگزار بودن.  بسازيد و از داد باشيد شاد، تن آسان و از كين مگيريد ياد : به مناسبت رسيدن سال نو سرشار از شادي و
آماده شدن براي تعطيلات و سيزده بدري شگفت انگيز، با "١٣ بازي" با ابزار و بدون ابزار در روز چهارشنبه ٨ اسفندگان از ساعت ١٥ الي ١٦:٣٠ با هم و در كنار هم روزي به ياد ماندني را بسازيم. با تسهيلگری خانم قبادي
لطفاً شما هم اگر بازي داريد، ما را در چگونگي آن سهيم كنيد.

قصه های ترویج

برد من زمانی شاد هستم که…

برد من زمانی شاد هستم که…

خانه کتابدار کودک و نوجوان در نظر دارد، هر ماه با طرح یک سوال روی برد خانه کتابدار، تعامل بیشتری با مخاطبان و اعضای خود ایجاد کند. با این کار می توانیم به یک موضوع از پنجره های مختلف نگاهی بیندازیم. اولین سوال خرداد ماه مطرح شد، با این عنوان:
من زمانی شاد هستم که…
“تفریح با دوستانم کنم
وقتی با همسرم گپ می زنم
یاد می گیرم- پیشرفت می کنم
همسرم باشه و دخترم کنارم باشه
کار خوبی پیدا کنم
یاد نعمت های بزرگ زندگیم می افتم.
کتاب می خوانم
به همسرم نگاه می کنم و عشق را در چشمانش می بینم
برم شمال
در جاده باشم
پارک می روم
با دوستان به مسافرت بروم-آشپزی کنم
پاستا می خورم
کودک خردسالی را می بینم
روز تولدم هست
در پارک بازی می کنم
یک هنر جدید یاد می گیرم و به داشته هایم می افزایم
پول داشته باشم
در مسافرتم
موسیقی گوش می کنم
با دوستانم تفریح می کنم
مسافرت
با دوستم بیرون به پارک می روم
فرزندان سرزمینم شاد باشند
پسرم شغل مناسبی داشته باشد
یه وسیله جدید با ابزار های خونه مون درست می کنم
ps4 بازی می کنم و وقتی در پارک هستم
کنار کسی که دوستش دارم باشم
در طبیعت باشم”
روایتی از یکی از همکاران خانه کتابدار:
ماجراهای با مزه و قشنگی که در کنار این برد تجربه کردم و خیلی دوست داشتم: مادری که از شادی فرزندش تعجب میکرد و یا خنده اش میگرفت و به فکر فرو میرفت که چرا تا این زمان به این موضوع فکر نکرده یا از فرزندش نپرسیده چه چیزی خوشحالش میکند…دوستانی که ذوق زده میشدند وقتی میفهمیدند دوستانشان راچه چیزی خوشحال میکند و چقدر خوشحال کردن دوستانشان  کاره ساده ای بوده و آنها بی خبر بودند  و در پسِ ذهنشان نقشه میکشدند که بزودی انها را خوشحال کنند….گاهی کسی هر چقدر میگشت شادیش را پیدا نمیکرد و با نگاه کردن به شادی های روی برد پی میبرد که چه قدر میشود ساده اما زیبا خوشحال بود و امیدوار تر از همیشه زندگی کرد…به نظر من این برد، بردِ شمردن نعمت های زندگی بود…

اخبار مرتبط

نظرات شما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

در خبرنامه ما عضو شوید :