تجربه کتابداری از مونیخ در شرایط کرونا

تجره های کتابدار رویا مکتبی فرد در شرایط بحرانی کرونا- کتابخانه عمومی شهر مونیخ: سه روز بعد از اعلام سازمان بهداشت جهانی مبنی بر این­که بیماری کووید نوزده یک همه گیری جهانی یا پاندمی است، از بعدازظهر روز جمعه 13 مارچ به ما اعلام شد که کتابخانه ­ها دست­ کم تا پایان تعطیلات عید پاک، یعنی به مدت پنج هفته تعطیل خواهند بود. این تعطیلی برای مهدکودک­ ها و مدارس هم اعلام شد. هم­زمان با ایمیل مدیر کل کتابخانه­ ها که برای تک تک ما ارسال شده بود، در رادیوی محلی هم این خبر اعلام شد و به این ترتیب در کم­تر از یک ساعت با تعداد بسیار بالایی از اعضا و به ­ویژه خانواده­هایی مواجه شدیم که به کتابخانه هجوم آورده بودند تا برای این پنج هفته تعطیلی خود و فرزندان­شان مواد خواندنی، دیداری، شنیداری و سرگرمی (انواع بازی ها) را امانت بگیرند.

اعتراف می کنم با وجود آن­که ویروس کورونا از مدت­ها پیش شیوع پیدا کرده و حتا ایران را به تعطیلی کشانده بود، دیدن آن صحنه­ ها، تکاپوی مردم و صف­ های طولانی دستگاه ­های امانت کتاب آن روز، تازه مرا به این باور رساند که در چه وضعیت عجیب و غیرعادی­ای قرار داریم. تمام مدت باید پاسخ­گوی افراد حیران و گاهی نگرانی بودیم که می­ پرسیدند حالا چه می شود و با منابعی که در خانه دارند باید چه بکنند و... در عین حال باید کل پوسترهای اعلام برنامه­ ها را جمع­ آوری می­ کردیم، پیام روی پاسخ گوی تلفنی و تنظیمات دستگاه برگشت منابع را تغییر می­ دادیم و اطلاعیه­ ی تعطیلی کتابخانه­ ها را در ورودی­ ها نصب می­ کردیم. همه­ ی این کارها را باید گروه اندک همکارانی انجام می­ دادند که از قضای روزگار، شیفت عصر آن روز را مانده بودند؛ آن هم در یک بازه­ ی سه ساعته!! اگر بگویم اوضاع شبیه شرایط جنگی بود اغراق کرده­ ام، اما شرایط غیرعادی بود که هرگز اینجا تجربه­ اش نکرده بودم.

به طور معمول کاربران ما باید خودشان منابع شان را با دستگاه امانت کتاب امانت بگیرند. حتی می توانم بگویم ما در این مورد مقررات نسبتاً سخت­گیرانه­ ای داریم و تلاش می­ کنیم با دستگاه های خودمان چیزی را به آن­ها امانت ندهیم و تا حد امکان کاربران مستقل از ما عمل کنند. اما آن روز به حدی صف­ ها طولانی بود که من گاه به گاه به افراد میان­سال یا آن­ها که کودکی کم­ سن همراهشان بود، اشاره می کردم که پیش من بیایند تا بادستگاه خودم کار امانت منابع را برای­شان انجام دهم تا کمی مدت انتظار را برای سایر افراد درصف هم کوتاه کنم. دستگاه ­ها طوری تنظیم شده بود که قرار بود منابعی که آن روز افراد به امانت می­ گرفتند، به صورت خودکار تا پایان زمان تعطیلی کتابخانه ­ها -هروقت که باشد- تمدید شود و هیچ جریمه دیرکردی به افراد تعلق نگیرد. منابعی که از پیش نیز نزد اعضا باقی مانده بود، مشمول این تمدید می­ شد. چون در طول این مدت حتی دستگاه های خودکار برگشت کتاب هم غیرفعال بودند.

تعطیلی کتابخانه­ ها البته به معنای تعطیلی کارمندان نبود. آن­ها باید هم­چنان در محل کارشان حاضر می­ شدند. فقط خدمات عمومی متوقف شده بود. هفته بعد از آن را من به خاطر عید نوروز و تدارک هفت سین و خانه تکانی مرخصی گرفته بودم و هفته­ ی بعدترش اعلام شد کسانی مثل ما که بچه­ ی کوچک دارند، به دلیل تعطیلی مهدکودک­ ها و مشکل نگهداری از بچه­ ها معاف از خدمت هستند. اما از همان هفته­ ی دوم نشانی ایمیل­ های شخصی ما گردآوری شد که برایمان به صورت مرتب خبرنامه ای از حوزه­ ی ریاست در مورد فعالیت­ های کتابخانه، تازه­ ها و تغییر و تحولات ارسال شود. (چون ما در حالت عادی از خانه به ایمیل های سازمانی مان دسترسی نداریم.)

در اولین شماره­ ی این خبرنامه از همه­ ی کتابداران پرسیده شد که اوقات خود را در شرایط جدید چگونه می گذرانند. نوشته­ های همه در وبلاگی که متعلق به نهاد کتابخانه­ هاست منتشر می شد.

از اقدامات بعدی، رایگان کردن خدمات آنلاین کتابخانه­ ها و دسترسی به منابع الکترونیکی برای تمام افراد بود. یعنی افراد بدون پرداخت حق عضویت، اجازه­ ی استفاده از تمامی منابع الکترونیکی شامل ای بوک­ ها، کتاب­ های صوتی، ویدئوهای آموزشی، روزنامه­های آنلاین و ... را دارند.

به علاوه در وب­سایت کتابخانه،  نشانی وب­سایت­ هایی که کتاب­های الکترونیکی تمام متن، به­ ویژه برای کودکان و به­ صورت چند زبانه دارند، معرفی و گذاشته شد. اپلیکیشن­ های جدید هم به همین ترتیب برای استفاده از منابع تمام متن معرفی شدند.

از جمله اقدامات دیگر خدمات تلفنی است و همکارانی که هنوز در کتابخانه­ ها حضور دارند انجام می دهند. برای انجام کاری به کتابخانه رفته بودم و دیدم که همکارم شاید حدود سی دقیقه با صبر و حوصله، شیوه­ ی ورود به وب­سایت و دسترسی به منابع و ... را توضیح می ­دهد. مکالمه ­اش که تمام شد، گفتم: «چقدر طول کشید!» گفت: «بیش­تر از آن­که دستور العمل باشد، نوعی حمایت روحی از این خانم میان­سال بود که کتاب­های صوتی­ اش تمام شده و دنبال چیزی برای گوش دادن می گشت و سعی کردم به او یاد بدهم که چه ­طور می تواند از وب سایت برای خودش کتاب صوتی بارگذاری و گوش کند.»

به یاد خانم میان­سال دیگری افتادم که تقریباً نابینا بود و گاه­گاهی به کتابخانه می ­آمد و کتاب صوتی امانت می گرفت. بیش­تر دنبال رمان­ های لطیف خانوادگی بود و از ما راهنمایی می­ گرفت. چشمانش به حدی ضعیف بود که حتی نمی­ توانست کارت عضویت کتابخانه اش را تشخیص دهد و ما همه­ ی کارها را برایش انجام می­ دادیم. یک بار به او گفتم که اگر آمدن تا کتابخانه برایش سخت است، می ­تواند درخواست دهد تا نامش را در لیست متقاضیان خدمات کتابخانه­ های سیار ثبت کنم. گفت: «نه، خیلی خیلی ممنون. اما تا وقتی می ­توانم راه بروم، می­ خواهم که از خانه بیرون بیایم. چون به این تماس­ ها و گفت­گو ها و معاشرت­ ها نیاز دارم و دوست دارم که خودم به این­جا بیایم.» در این مدت بارها به او فکر کرده ­ام و این­که چقدر این دوران باید برایش سخت باشد. البته که خانه­ های محله از همان هفته­ ی اول اطلاعیه زدند که آماده­ ی کمک و همکاری با تمامی افراد گروه­ های پرخطر هستند: هماهنگی برای وقت دکتر، خرید مایحتاج روزانه، به گردش بردن حیوانات خانگی و ... و حتی اگر کسی احساس تنهایی می­ کند و دنبال هم­ صحبت می­ گردد با کمال میل او را به داوطلبانی که تلفنی آماده صحبت هستند معرفی خواهند کرد. اما نمی دانم که آیا این خانم از این خدمات خبری دارد یا نه!

در یکی از خبرنامه­ های داخلی کتابخانه از ما خواسته شد که به پاسخ این پرسش ­ها فکر کنیم:

  • چه فرصت­ هایی برای کابران ما ایجاد شده است؟
  • چه تغییراتی در ارتباط با بهره گیری، ارائه و خدمات ما ایجاد شده است؟ آیا در روش ارتباطات ما با کاربران نیز تغییری ایجاد شده است؟
  • چه شیوه ­هایی به درستی کار کرده است و بهتر است که ادامه یابند؟
  • کتابخانه ­ها چه نقشی در ارتباط با جامعه و شهر خود دارند؟ کدام آن­ ها به همان صورت باقی خواهند ماند؟ کدام یک بر بستر مجازی انجام خواهند شد: چه نقش ­هایی تغییر یافته اند و چه شکل­های جدیدی ظهور یافته اند؟ : کدام یک در آینده متفاوت، منعطف تر یا ساده تر خواهند بود؟ و کدام یک، پس از بازگشایی کتابخانه ­ها تغییر خواهد کرد؟
  • چه فضاهای ممکنی را برای کتابخانه ­های شهر (در آینده) می بینید که بهتر است طراحی شوند؟

حالا که قرار است دوباره به  محیط کار بازگردم، به یک برنامه­ ی چند زبانه فکر می کنم که در آن بر اساس بعضی منابع که مسئله­ ی حق کپی هم نداشته باشد، ویدئوهای چند زبانه­ ی قصه گویی ضبط کنیم و روی وب­سایت کتابخانه قرار دهیم. وقتی بررسی کردیم، دیدیم با همین همکارانی که در اطراف خودمان داریم می توانیم یک ویدئو را دست کم به ده زبان صداگذاری و منتشر کنیم.

نکته­ ی دیگر در دسترس عموم قرار دادن کتاب های کودک ای است که اخیراً در مورد کرونا منتشر شده و اجازه­ ی استفاده از بیش­تر آن­ها نیز بدون نیاز به گرفتن حق کپی داده شده است. در اینترانت سازمان دیدم که همکاران بعضی از کتابخانه­ ها برای همکاری در خواندن بعضی کتاب­ ها به زبان­ های مختلف در کانال یوتیوب فراخوان داده ­اند.

كارگاه مادر و كودك (كتابخواني و مهارت هاي زندگي)

خانه كتابدار كودك و نوجوان برگزار مي كند: كارگاه "مادر و كودك" (با محوريت كتاب و كتابخواني و آموزش مهارت هاي زندگي) با تسهيلگري خانم مينا حبيب نژاد

١- گروه سني : ٤ تا ٦ سال 

روزهاي يكشنبه ساعت ١٤:١٥ الي ١٥:١٥

٢- گروه سني: ٢ تا ٤ سال 

روزهاي يكشنبه ساعت ١٥:٣٠ الي ١٦:٣٠ 

٨ جلسه 

(شروع دوره از يكشنبه ٢٢ دي تا يكشنبه١١ اسفند)

براي ثبت نام با كتابخانه كودك تماس حاصل فرماييد.

كارگاه قصه گويي ديجيتال

نشست "داستان گویی دیجیتال، رسانه‌ای در خدمت پرورش مهارت‌های شناختی نوجوانان"در شورای کتاب کودک: این نشست با هدف معرفی رسانه داستان گویی دیجیتال در خدمت پرورش شناخت اجتماعی نوجوانان برگزار می‌شود:

محورهای نشست:

  • داستان گویی دیجیتال چیست؟
  • داستان گویی دیجیتال نسبت به انواع دیگر روایت گری و شیوه های مختلف بیان چه جایگاهی دارد؟
  • اهمیت داستان گویی دیجیتال در پرورش نقش شناخت اجتماعی در چیست؟
  • چرا مهم است که امکانات شبکه‌های دیجیتالی برای رونق فضای گفتگو و یادگیری مشارکتی نوجوانان استفاده کنیم؟
  • چطور می‌توانیم از داستان گویی دیجیتال برای آموزش موثرتر بهره ببریم؟
  • و تجربه بومی سازی شده داستان گویی دیجیتال در ایران: گروه قصه گویی دیجیتال شهرزاد

ارائه دهنده: لاله خسروی پژوهشگر حوزه روایت گری دیجیتال و عضو گروه قصه گویی دیجیتال شهرزاد.

مکان: کتابخانه تحقیقاتی شورای کتاب کودک

زمان: ۱۸ دی ۱۳۹۸- ساعتی ۱۶ الی ۱۷:۳۰.

جشن يلدا ٩٨ در خانه كتابدار

خانه كتابدار كودك و نوجوان برگزار مي كند: ويژه برنامه شب يلدا با حضور خانم ها قويدل، غديري و مسعودي (اعضاي گروه ترويج خواندن شوراي كتاب) زمان: چهارشنبه ٢٧ آذر براي گروه سني ب و ج ( ٧ تا ١٤ سال) ساعت ١٥ الي ١٦:٣٠

قصه های ترویج

کارگاه ۵ ساله شاهنامه خوانی

کارگاه ۵ ساله شاهنامه خوانی

گزارش کارگاه ۵ ساله شاهنامه خوانی: در اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۲، گروهی از اعضای کتابخانه خانواده خانه کتابدار، با تسهیل گری خانم ناهید خامدا دور هم جمع شدند تا هفته ای یک جلسه شاهنامه بخوانند. در ابتدا خواندن ابیات و معنی و شرح آنها به عهده خانم خامدا بود. به تدریج اعضای گروه فقط ابیات را میخواندند و سپس به این توانایی رسیدند که شرح و معنی را نیز با نظارت خانم خامدا خودشان انجام دهند. این دوستان با صبوری و علاقه مندی پس از ۵ سال توانستند شاهنامه را از ابتدا تا انتها بخوانند و معنی کنند و در موردش حرف بزنند. در زیر نوشته هایی از بعضی از شرکت کنندگان در کلاس شاهنامه را میخوانیم که به چگونگی حضور خود در این جلسات اشاره کرده اند و گفته اند که شاهنامه در زندگی آنها چه تأثیری داشته است.

به نام یزدان پاک

وقتی حدودا یک سال و نیم پیش دوستم مرا به کلاس شاهنامه خوانی دعوت کرد هیچ ذهنیتی از این کلاس و دورهمی نداشتم. ابتدا میخواستم برای فرار از افکار غم زده ی یک زن خانه دار به این جمع دوستانه شاهنامه خوانی بپیوندم اما بعد از یک جلسه، تمام خاطرات کودکی ام تازه شد، یاد پدرم افتادم که با چند کلاس سواد در قدیم برایمان شاهنامه میخواند و با صدای بلند به شیوه ی زورخانه ای می گفت: چنین گفت رستم به اسفندیار … اما آن روزگاران هیچ شناختی بر این پهلوانان نداشتم و بعد هم ازدواج و بچه دار شدن مانع مطالعه آزاد شد. اما دوره شاهنامه خوانی کمک کرد اول از همه با دوستانی شاد و آگاه و با دانش آشنا شوم. بعد هم روخوانی صحیح شاهنامه را آموختم و با معنی کردن داستان های آن درس های جالب زندگی آموختم و فهمیدم شاهنامه به دلیل عبرت آموزی یک کتاب کامل ادبی و تاریخی و افسانه است. هر جلسه هر کدام از افراد کلاس یک صفحه از شاهنامه را خواندیم به کمک آموزگار با حوصله خود به معانی و داستان های شاهنامه شناخت کامل پيدا کردیم و شاهنامه به پایان رسید. اما جمع دوستانه ما از هم پراكنده نشد و می خواهیم ادبیات غنی ایران را مرور کنیم.

مهري كمندي

بنام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد

من سال ها بود، دوست داشتم بتوانم شاهنامه را بخوانم و معنی ابیات آن را بفهمم، اما برایم بسیار دشوار بود. تا اینکه توسط یک دوست بسیار عزیز (که در عین حال همسایه ما بود) با کلاس شاهنامه خوانی و خانه کتابدار آشنا شدم. روز اول که به این کلاس آمدم، هم محیط و هم کتاب برایم غریبه بود. وقتی استاد از من خواستند شروع کنم تمام بدنم شروع به لرزش کرد. اما با تشویق استاد شروع به خواندن کردم و کم کم در جلسات بعد راحت تر و روان تر می خواندم. بعد از مدتی شروع به بلندخوانی در منزل برای همسر و فرزندانم کردم و به نوعی آنها هم به شاهنامه علاقه مند شدند. غیر از این قبلا در هر جمعی که می رفتم خیلی راحت نمی توانستم صحبت کنم. اما آشنایی با شاهنامه و حکیم طوس باعث شد که راحت تر در جمع وارد گفت و گو شوم. افزون بر این صاحب دوستان بسیار خوب و مهربانی شدم. کتاب شاهنامه در سده های سوم تا پنجم هجری به نگارش درامد این کتاب محصول بی نظیری از فرهنگ و ادب ایرانی و تاریخ چند قرن زندگی سلاطین و مردم ایران هست و با آن می شود با اشتباهات، نقاط قوت و ضعف مردم و پادشاهان دوران مختلف آشنا شد. در این کتاب میخوانیم که ایرانیان همیشه یکتاپرست بودند و قبل از حمله اعراب به ایران گذشته پرافتخاری داشتند. حتی در قسمت های مختلف میتوان درس زندگی گرفت.
ای کاش قبل از ازدواج با این کتاب پر معنا و محتوا آشنا میشدم.

با تشکر از خانه کتابدار و خانم خامدای عزیز

حوریه متمنی

به نام آنکه به من از من در من نزدیکتر است

سال ها بود که میل آن داشتم سروده نغز و شگفت آفرین دهقان طوس را بخوانم اما هر بار بنا به دلایلی توفیق حاصل نمی شد و فقط جسته گریخته مطالعه و بررسی های جزیی در این زمینه صورت می گرفت تا آنكه دعوت بی تکلف و صمیمی این مهربانان سبب شد که مدت ۲ سال یار و همنشین محفل های یکشنبه این عزیزان دل شده و از معرفت و دانش آنها خوشه چینی کنم. و اما درباره شاهنامه و فردوسی که هر چه بخوانی باز حدیث تازه و نامکرر است. شاهنامه تاریخ کهن ایران و ایرانی است تا همگان بدانند که ایران قبل از اسلام هم فرهنگ داشته، آن هم فرهنگ غنی از ادب و تاریخ. اسطوره هایی نه همانند اسطوره های یونانی که صحنه زندگی مردمان را صحنه کامجویی های خویش قرار داده و سرنوشت بشر را رقم می زدند. بلکه اسطوره هایی که با گذشت و همدلی و راستی و به دور از پلشتی در کشاکش روزگار و با وجود هجوم اقوام دیگر هر بار همچون ققنوس سر از آتش برآورده و هر بار بالنده تر از قبل خود را نموده است. ایرانیان هماره و همیشه نه تنها به وحدانیت آفریدگار كه به آن جهان معنا اعتقاد داشته اند؛ چه اگر آن نبود سِر نی مولانا و سیر مرغان عطار و ناپدید گشتن کیخسرو و…معنا نداشت. آنان برای ما تاریخی بس پر شور و پند آموز به یادگار گذاشتند امید که ما هم از آموزه های آنان ره توشه ای در باب خودشناسی، خدا شناسی، سیاست، مدیریت فردی ، جمعی و ملی بیابیم چنانکه نظریه پردازان غرب از متون مقدس و کهن خود – که قدمتشان به مراتب کمتر از متون ماست- ارائه داده اند.

زهرا شاهی

به نام خداوند جان و خرد

همیشه دوست داشتم با ادبیات کهن پارسی آشنا شوم. اما هیچ گاه از خواندن متون کهن چیزی دستگیرم نمی شد، پس از خواندن آنها خسته می شدم و کنارشان می گذاشتم. تا اینکه پنج سال پیش، در پارک لاله، یک از دوستانم به من پیشنهاد شرکت در کلاس شاهنامه خوانی را داد؛ با ذوق و شوق بسیار در کلاس شاهنامه خوانی، در جمع گرم و صمیمی خانه کتابدار، شرکت کردم. جلسه اول به سختی به خودم جرات دادم تا چند بیت از شاهنامه را در کلاس با صدای بلند بخوانم؛ از اشتباه خواندن در جمع خجالت می کشیدم. اما همچنان با جلسات کلاس پیش رفتم و کم کم نه تنها اعتماد به نفس خواندن شاهنامه را در جمع پیدا کردم، بلکه حالا بسیار از خواندن آن با صدای بلند لذت می بردم و در کلاس لحظه شماری می کردم تا نوبت به من برسد. حالا که به لطف آموزه های خانم خامدا به شناخت خوبی از شاهنامه رسیدم، می بینم شاهنامه با آنکه در قرن چهارم خورشیدی نگاشته شده است، به خواننده قرن چهارده خورشیدی (امروز) نیز درس درست زندگی کردن را مي آموزد. ای کاش در دوران جوانی در چنین کلاسی شرکت می کردم و زودتر به درک شاهنامه می رسیدم و زودتر آن را در زندگی ام به کار می گرفتم.
سپاس از توجه و زمانی که به این کار اختصاص می دهید.
ارادتمند
فریده پویان

اخبار مرتبط

نظرات شما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

در خبرنامه ما عضو شوید :