نقش کتابخانه در مدارس انتاریو

"نقش کتابخانه ها در مدارس" به روایت لیلا کاظم زاده، معلم رسمی مدارس انتاریو- کانادا: وقتی وارد اتاق معلمان شدم تا ناهار بخورم به من التماس کرد مرا ببر. معلوم نبود چند روز آن­جا معطل مانده بود تا تکلیفش در آخرین ایستگاه معلوم شود. کمی درنگ کردم تا بقیه دوستانش را هم برانداز کنم. آن­ هایی که خوشم آمد هم اتفاقاً جلدهای­شان کهنه بود و نقاشی­ های داخل­شان خوش­رنگ و جذاب. گوش ه­ای در یک جعبه نشسته بودند و منتظر کیفی که سوارشان کند و با خود ببرد تا از خطر خمیر شدن حتمی جان سالم به در ببرند. یادداشتی روی جعبه بود: "لطفا از خود پذیرایی کنید". تا جایی که توانستم، کتاب­ های خسته را برداشتم تا بتوانند دوران بازنشستگی خود را در کتابخانه ­ی شخصی فرزندم سپری کنند.

درست حدس زدید! من یک معلم مدرسه و علاقه­ مند به کتاب هستم که در تورنتو زندگی می­ کنم. از بس که خانه­ کتابدار را در محله­ ی دوست­ داشتنی منیریه­ ی تهران دوست دارم، این نوشته را تقدیم به اعضا و دست ­اندرکاران آن­جا می­ کنم تا خیالم راحت شود شما هم سری به مدارس تورنتو زده­ و از سرنوشت کتاب­ ها و کتابخانه ­های مدارس باخبر شده ­اید.

سرنوشت کتاب­ های خوشبخت، استفاده­ شدنِ بسیار است. پیش­ترها جلدکردن کتاب­ های درسی، یک بخش از خوش گذرانی دوران مدرسه ما بود و اگر موی فرش بین جلد نایلونی و کتاب نمی­ رفت فتحِ بزرگی محسوب می­ شد. اما کتاب، در دبستان­ های امروز، به دلیل کارکرد متفاوتش در آموزش اصلا به جلدکردن نمی­ رسد. آری کتاب، خدمت گزاری بلندهمت و کم ادعاست. حالا کمی از تجربه­ هایم را برایتان بازگو می­ کنم تا ببینیم: کتاب و کتابخانه در دبستان­ های استان انتاریو کانادا کجا و چگونه توسعه­ ی کتابخوانی را ممکن می­ کنند؟

پر واضح است که کتاب در کتابخانه است آن هم به وفور. بیشتر مدارس، معلمی را به منظور سامان دادن به محیط کتابخانه، طراحی و اجرای برنامه ­های خلاق علمی و دست­ ورزی، سفارش کتاب­ های جدید، معرفی کتاب، هماهنگی و برگزاری نمایشگاه کتاب، تسهیل و آموزش تکنیک­ های مؤثر کتاب­خوانی، خارج کردن کتاب­ های فرسوده، خواندن کتاب و طرح سؤال برای دانش ­آموزان به منظور گفت­ و­گو و تحلیل و در یک کلام: توسعه­ ی کتاب­خوانی، استخدام می­ کنند. بسته به جمعیت و بودجه­ ی موجود، بخشی از ساعت­ های تدریس یک معلم را به اداره کردن  کتابخانه اختصاص می­ دهند و یا یک معلم فقط برای کتابخانه کار می­ کند. طبق برنامه هفتگی، هر کلاس، ساعتی از هفته را در کتابخانه می­ گذراند. کتاب­ های قبلی برگردانده می­ شوند و بچه ­ها فرصت دارند در میان کتاب­ ها بگردند و برای خود کتابی پیدا کنند و به امانت ببرند. ممکن است جمع کلاس (حدوداً بیست و چند دانش آموز) روی موکت مخصوص بنشینند و معلم کتابخانه روی صندلی خود بنشیند و برایشان کتابی بخواند تا هم درگلستان کتاب صفا کنند و هم بیاموزند.

 انتخاب کتاب به چند دلیل انجام می­ شود:  معرفی کتاب جدید، درخواست معلم اصلی کلاس، نیازهایی که در کلاس یا مدرسه حس می­ شود، آموزش­ های اخلاقی (character trait) که هر ماه بر آن ها تأکید می­ شود و یا فقط یک کتاب برای خواندن و لذت بردن. چینش کتاب­ ها با توجه به موضوعات و گروه سنی سامان یافته است: مثلاً برای گروه سنی پیش دبستانی، کتاب­ ها در سبدهایی در طبقات پایین در دسترس ایشان است.

داخل کلاس ­ها هم کتاب فراوان یافت می­ شود.  قفسه­ ها کنار دیوار، محکم، و کوتاه هستند، تقریباً تا کمر آدم؛ پس کاملاً امن و باثبات هستند. معمولاً یک فضا به کتاب­ های فرهنگ لغت و اطلاعات عمومی و نقشه ­های جغرافیایی تعلق دارد. از آن­جا که در استان ما (و شاید بقیه کانادا) هیچ کتابی از طرف دولت و سیستم آموزشی برای تدریس انتخاب نمی ­شود و فقط سرفصل ­ها به معلمان گفته می­ شود، معلمان خودشان کتاب­ ها را انتخاب و تهیه می ­کنند و طرح درس را با سلیقه خود می­ نویسند. نشر نلسون و پیرسون دو نام معتبر و متداول در دبستان­ ها است. کتاب­ ها اول سال به دانش آموزان داده و در پایان سال تحصیلی پس گرفته می­ شود. یا کتاب­ ها در قفسه­ ی کتاب درسی­ های داخل کلاس است و هر روز دانش آموزان از آن ها استفاده می­ کنند و بعد به قفسه برمی­ گردانند. معمولاً برای درس ریاضی از کتاب درسی استفاده می­ شود. این کتاب­ ها دارای کیفیت چاپ و صحافی بسیار مقاومی هستند.

علاوه بر این دو دسته، کتاب ­های داستانی و غیرداستانی دیگری هم در قفسه ­های کلاس وجود دارد. دانش ­آموزان معمولاً یک کتاب انتخاب می ­کنند و در جا میزی یا همان کشوی زیر میز تحریر خود نگه می ­دارند تا زمانی که از فعالیتی فارغ شده ­اند و وقت اضافه دارند به مطالعه مشغول شوند. مثلا وقتی امتحان خود را نوشته ­اند و باید منتظر بقیه اهل کلاس باشند، اگر بشنوند: «کتاب­ های تان را بخوانید»، به دنبال کتاب راه نمی ­افتند، همان کتاب داخل جامیزشان را بیرون آورده و مطالعه می ­کنند. کتاب ­های داستانی مجموعه ­ای، از پرطرفدارترین ­ها هستند. تولید کتاب­ هایی که بر جنبه ­ی هنر و خیال­ انگیزی بیش از آموزش تمرکز دارند فراوان است. دیده ­ام در بعضی کلاس­ ها بچه­ ها از زنگ تفریح برگشته ­اند و بسیار خسته یا هیجان زده ­اند و می ­دانند قانون این کلاس این است که اول باید ده دقیقه کتاب بخوانند. یاتصور کنید وقفه ­ای کوچک پیش آمده و معلم چند دقیقه وقت برای خودش لازم دارد: «بچه ­ها کتاب تان را بخوانید!» این داشتن کتاب مورد علاقه در جا میز و همین ده پانزده دقیقه خواندن­ ها تفاوت­ های بسیار بزرگی را در مدیریت کلاس سبب می­ شود.  چه بسا بچه­ های پُر انرژی که چند دقیقه بیکار بمانند و شیطنت ­ها و خرابی ها به بار آورند.

 گاهی هم بچه ­ها باید کتابی را بخوانند و تکلیف خاصی را انجام دهند مثلا عناصر داستانی را بیابند یا تحلیل کنند. و این خواندن، بخشی از ساعت مقرر هفتگی درس زبان و درک مطلب است.

خواندن دسته جمعی: یکی از ساعت­ های مورد علاقه ­ی بچه ­ها وقتی است که معلم برای آن­ها کتاب می ­خواند و آنها گوش می­ دهند. تصور کنید یک رمان بلند را انتخاب کرده ­اند و هر روز پس از فارغ شدن از کارهای روزانه چند دقیقه استراحت می ­کنند و مشتاقانه داستان را دنبال می ­کنند. این نوعی تشویق و فعالیت فرهنگ­ ساز و جمعیِ دلپذیر است.

برخی کلاس­ ها هم نقطه­ ای از کلاس را به گوشه دنج کتابخوانی تبدیل می ­کنند و قفسه کوچک کتاب و چند­تایی بالش و فرش کوچکی فراهم می­ کنند. بیشتر کلاس ­ها با دانش ­آموزان کمتر (تا کلاس چهارم) چنین می­ کنند و به این ترتیب نقطه­ ی امنی برای پیش­گیری از برخی مشکلات بچه­ های خسته و پرجنب ­و­ جوش، پیش ­بینی می­ کنند. ممکن است دانش ­آموزی که اختلال تمرکز حواس دارد به چند دقیقه استراحت نیاز داشته باشد. از برکات این گوشه ­ی دنج این­که برخی معلم­ ها دو دانش ­آموزی را که با هم بحث دارند، به نشستن و گفت و شنود در این محل دعوت می­ کنند.

معلم مجموعه کتاب­ هایی هم در اختیار دارد که سطح خواندن و درک مفهوم را درجه ­بندی (level) کرده ­اند. این کتاب­ ها اگرچه ظاهراً درسی نیستند، اما برای آموزش زبان انگلیسی استفاده می­ شوند. این کتاب­ ها به شکل مستقیم آموزش صفت و ضمیر و اسم و قید نداده ­است. بلکه این محتوای درسی، در آن­ ها گنجانده شده است. معمولاً معلم آن­ ها را در سبدهای مختلف به طور تفکیکی نگه می­دارد، مانند یک سبد برای سطح هیجده و ...  در ضمن برای هر سال تحصیلی حدی از انتظارات سطح خواندن تعریف می­ شود. برای مثال، اگر در ابتدای سال، سطح چهارده هستند، هدف این­ است که تا پایان سال به سطح بیست برسند.

کتابی که در دست بچه­ ها است، قضاوت سرانگشتی از میزان توانایی و علایق دانش ­آموزان به دست می­ دهد. سطح کتاب ­ها با شماره یا حروف مشخص می­ شوند.

 کتاب­ های سطح­ بندی شده ویژه ارزیابی مهارت خواندن دانش آموزان (DRA)، گروه دیگری هستند که به دلیل این­که فقط در اختیار معلمان است، معرفی آن­ها در این مقاله نمی ­گنجد.

یک نمونه­ ی دیگر از نقش کتاب هم این است که ممکن است معلم برای آموزش دروس دیگر، مانند علوم، کتاب­ هایی را از کتابخانه جدا و کنار گذاشته و با توجه به موضوع، آن­ها را دسته­ بندی کرده باشد تا در اختیار دانش ­آموزان قرار دهد و بچه­ ها بخوانند و یادداشت بردارند و تحقیق کنند و به طور گروهی یا انفرادی پروژه خود را کامل کنند. برای آموزش حشرات، سنگ­ های معدنی، اهرم،  انرژی، و هر آن­چه باید بخوانند تا سرفصل­ های علوم را بیاموزند. کتاب­ ها هستند که در کنار فعالیت ­های عملی و تجربی، چرخ آموزش را جلو می ­برند. معلم ­ها به نوبت از کتاب­ های کتابخانه­ ی مدرسه استفاده می­ کنند یا از متعلقات معلم دیگر قرض می­ گیرند، یا حتی از کتابخانه عمومی امانت می­ گیرند.

یک راه جالب برای تسهیل تهیه­ ی کتاب، بده بستان خوبی است که انتشارات (scholastic) با مدرسه ­ها ایجاد کرده است. کتاب­ ها در این سیستم، اول این­که قیمت ارزان­ تری دارند. چون تأکید بر سود از راه حجم فروش بالا است. دوم، مخاطبان کتاب­ ها، گروه­ های سنی تفکیک شده هستند. پس به نوعی کار انتخاب کمی راحت­ تر است. مدارس بروشور فروش را هر ماه به دانش آموزان می­ دهند تا بچه­ها بتوانند کتاب­ های مورد علاقه ­شان را همراه خانواده ببینند و انتخاب کنند، مبلغش را به ­طور آنلاین پرداخت کنند یا ب­طور نقدی به مدرسه بفرستند و بعد کتاب را در مدرسه تحویل بگیرند. اگرچه این کتاب­ها برای دانش ­آموزان نوشته و تهیه شده ­اند و بسیار جذاب هستند، اما مثل بقیه­ ی لوازم فرهنگی، پسندیده ­تر آن است که انتخاب­ گری را به فرزندان­مان یاد بدهیم. بخشی از سود فروش کتاب، به صورت کتاب رایگان، به خود مدرسه یا معلم برمی­ گردد که در نهایت، سبب غنی­ شدن کتابخانه­ ی مدرسه می­ شود. این بنگاه انتشاراتی سالی چند بار در مدارس، نمایشگاه و فروشگاه کتاب هم برگزار می­ کند و بچه­ ها ممکن است دقایقی همراه معلم خود به دیدن نمایشگاه بروند و هم بعد از ساعت مدرسه، با والدین خود، به دیدن و خرید کتاب بپردازند. برخی معلمان کتاب­ هایی که قرار است برای کلاس بخرند را بنا به درخواست بچه­ ها انتخاب می­کنند. معلمان علاوه بر دستمزد، وجهی برای تهیه لوازم آموزشی دریافت می­ کنند.

کتاب ­های مجازی در این عصر، یکی از ابزارهای انتقال اطلاعات و نیز سنجش تحصیلی هستند و با اهداف آموزشی و  آموزشی-سرگرمی، بخشی از اوقات فرزندان ما را در مدارس و حتی در خانه پر می­کنند. این کتاب­­ ها معمولاً در وب­سایت­ هایی هستند که مدارس به منظور استفاده ­ی دانش ­آموزان در آن­ها عضو می­ شوند و برای بچه­ ها نام و شماره کاربری رایگان صادر می­ کنند. Reading A-Z Razkids یکی از این وبسایت ­های مفید و مؤثر، با کتاب­ های سطح­ بندی شده است. در ایام شیوع بیماری کرونا بسیاری از خدمات وب­سایت­ های کتاب الکترونیکی درخور اعتنا و مناسب، به طور رایگان در اختیار معلمان قرار گرفت.

علاوه بر این­ ها، گاهی در مدرسه مسابقه ­ی کتاب­خوانی هم برپا می­ شود و یک طرح نو با اهداف بدیع آموزشی به جریان می­افتد.

راستی کتاب­ های بازنشسته که در ابتدای این نوشته با آن­ها آشنا شدید، وقتی در خانه ­ی ما شروع کردند به خمیازه کشیدن، به مکان اهدای اجناس دوم نقل مکان خواهند کرد. کتاب در زندگی و سرنوشت بچه­ ها نفوذ می­ کند و چیزی بیش از متنی برای رونویسی و مشق شب است!

کارگاه مادر و کودک مجازی: بازیگوشی های قبل از کلاس اول

دوره های هَمبازی مجازی: بازیگوشی های قبل از کلاس اول (کارگاه بازی مادر و کودک): اين کلاس ها به صورت آنلاین برگزار می شوند .شامل بازی های علمی، ریاضی، حرکتی، آمادگی خواندن و نوشتن، تمرکز، کارکردهای اجرایی مغز و بازی های رشدی هستند. بازی هایي شاد که یادگیری های فراوانی برای بچه ها به همراه دارد و آنها را برای رفتن به مدرسه آماده می کند. به علاوه فرصتی است که مامان ها تعداد بسیاری بازی یاد بگیرند که می توانند فرای ساعات کلاسی نیز آگاهانه با بچه ها بازی کنند. این دوره ها از سوی خانم فائزه وحدت نیا، کارشناس ارشد روانشناسی تربیتی دانشگاه تهران و کارشناس بازی و اسباب بازی به تویز در خانه کتابدار کودک و نوجوان برگزار می شود.

کودکان 5 تا 6 ساله می توانند در این دوره شرکت کنند.

آغاز دوره : 24 تیر 1399

زمان : سه شنبه ها _ ساعت 12 تا 12:50

اطلاعات بیشتر را می توانید از کتابخانه کودک و نوجوان دریافت کنید.

تلفن ثبت نام : 02166962904

ساعات تماس: شنبه تا چهارشنبه، ساعت ٩ تا ١٤

کارگاه مادر و کودک مجازی: بازی های بپر بپر

دوره های هَمبازی مجازی: بازی های بپر بپر (کارگاه بازی مادر و کودک): این کلاس ها به صورت آنلاین برگزار می شوند. شامل بازی های حرکتی مختلف هستند و برای تقویت مهارت های ورزشی، حرکتی ظریف و درشت، تمرکز و هوش فضایی بچه ها عالی هستند. به علاوه فرصتی است که مامان ها هم با بچه ها بازی و ورزش کنند.  این دوره ها از سوی خانم فائزه وحدت نیا، کارشناس ارشد روانشناسی تربیتی دانشگاه تهران و کارشناس بازی و اسباب بازی به تویز در خانه کتابدار کودک و نوجوان برگزار می شود.

کودکان 4 تا 7 ساله می توانند در این دوره شرکت کنند.

آغاز دوره : 22 تیر 1399

زمان : يکشنبه ها، ساعت 13 تا 13:30

اطلاعات بیشتر را می توانید از کتابخانه کودک و نوجوان دریافت کنید.

تلفن ثبت نام : 02166962904

ساعات تماس: شنبه تا چهارشنبه، ساعت ٩ تا ١٤

جشن تيرگان ١٣٩٩ مجازى

هر سال جشن تیرگان را در خانه کتابدار باهم جشن می‌گرفتیم.  تصمیم گرفتیم امسال نیز مانند هرسال این جشن را با تغییرات کوچک برپا کنیم. به خانه‌های شما بیاییم و درباره تیرگان بیشتر بدانیم. "فرشته قبادی" عضو شورای کتاب کودک و کمیته ترویج خواندن که تسهیلگر جشن تیرگان بوده‌ است، روایتگر آن است. 

ضمنِ برپایی این جشن برای کودکان این سوال‌ها را با خودمان مرور می‌کنیم: چرا ایرانیان "جشن" را خلق کردند؟ آیا می‌خواستند قانع باشند و با شکرگزاری مشکلات را فراموش کنند؟ آیا می‌خواستند برای مشکلات، با روحیه‌ای تازه راه‌حل پیدا کنند؟ آیا اساسا تسلیم مشکلات بودند یا با آن‌ها می‌جنگیدند؟ آیا ... 

"جشن" امروز چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ ...

قصه های ترویج

گفتگو با خانم طاهره ایبد، نویسنده

گفتگو با خانم طاهره ایبد، نویسنده

گفتگو با خانم طاهره ایبد، نویسنده کتاب “نی نی بیا لالاکن”، در تاریخ دوم اردیبهشت در خانه کتابدار کودک و نوجوان، با حضور کودکان و مادرانشان، خانم مینا حبیب نژاد و ندا موحدی پور برگزار شد. متن کامل گفتگو را در زیر می خوانید:

-خانم ایبد ، در ابتدای صحبتمان می خواهم بپرسم تاریخچه تولد کتاب « نی نی بیا لالاکن» که آن­قدر مورد توجه بچه ها قرار گرفته، چه بوده ؟

-حدود ۶ یا ۷ سال پیش، طی جلساتی که در کانون پرورش فکری داشتیم به این نتیجه رسیدیم که برای گروه سنی ۶ ماه تا ۳ سال کتاب نداریم و می دیدیم که نیاز به کتاب در این گروه سنی در خانواده ها وجود دارد.

رشته من زبان انگلیسی است و از طرفی شیفته کار پژوهش هستم. در نتیجه برای ارائه پایان نامه ام، برگشتم به حوزه ی کاری خودم و طرحم را در زمینه ادبیات داستانی برای گروه های سنی خیلی پایین، یعنی بچه هایی که تازه متولد می شوند، کار کردم.

در حین تحقیقی متوجه شدم که در انگلستان برای اولین بار کتابخانه نوزادان راه اندازی شده است. البته الان در  جاهای دیگر هم این کار را کرده اند، ولی در آن زمان، یعنی شاید حدود ۱۰ سال پیش یا حتی بیشتر، در انگلستان برای اولین بار این کار انجام شده بود. نحوه ی کارشان برای من خیلی جذاب بود، به این صورت که در یکی از بیمارستان های انگلستان به پدر و مادر هر نوزادی ۳ کتاب داده بودند و گفته بودند تا سه ماه، هر شب یکی از این کتابها را برای بچه بخوانید و همینطور که می خوانید کتاب را ورق بزنید، طوری که نوزاد تصاویر کتاب را ببیند. واکنش بیشتر والدین این بود که مگر نوزادی که تازه به دنیا آمده، اصلا چیزی متوجه می شود ؟ و آنها پاسخ داده بودند اگر می خواهید بعد از سه ماه بچه ی شما عضو کتابخانه شود، باید این کار را بکنید. تازه بعد از سه ماه، آزمونی هم از نوزادان گرفته خواهد شد که اگر قبول شوند می توانند عضو کتابخانه شوند.

نحوه ی آزمون  هم جالب بود. بالای سر هر نوزادی ۳ نفر می ایستادند که هر کدام ، یکی از کتابهای خوانده شده را در دست داشت. سپس صدای ضبط شده ای متن کتابها را می خواند. نوزادانی که هر سه کتاب در این سه ماه برای آنها خوانده شده بود، تشخیص می دادند قصه ای که  برایشان خوانده می شود، مربوط به کدام کتاب است و سر خود را به سمت آن کتاب برمی گرداندند. و این کنش، نشان می دهد که نوزادان قدرت درک و دریافت بالایی دارند.

گروه ما مصمم بود برای این گروه سنی کار کند. در جلساتمان ابتدا شروع کردیم به مطالعه مقالات علمی در این حوزه و تحقیقاتی را که در کشورهای مختلف انجام شده بود را بررسی کردیم. این کار حدود یک سال طول کشید و نتیجه این جلسات کتاب هایی مانند نی نی بیا لالا کن، لاک پشت ترسو و … و آثاری از دیگر دوستان نویسنده. بود.

-خانم ایبد، با توجه به این که شما پژوهش محور کار می کنید و از طرفی هم برای گروه­های سنی مختلف کتاب می نویسید، دغدغه ی این رو دارید که برای گروههای مختلف بنویسید یا پژوهش ها این میل را در شما ایجاد می کند که سراغ یک گروه سنی خاص بروید ؟

-تا قبل از تمام شدن جنگ، من سه اثر برای نوجوانان چاپ کرده بودم. تازه جنگ تمام شده که سفرهایی به مناطق جنگی، همراه با گروهی از نویسندگان داشتم که شاید حدود ۱۵ سفر بود. تجربه های شخصی من در این سفرها من را به سمت نوشتن رمان برای بزرگسالان سوق داد. در این سفرها من سعی کردم که خودم چیزهایی را تجربه کنم که البته کار بسیار مشکلی بود، از آرپی جی زدن گرفته تا بالا رفتن از دکل شناور در حور العظیم، در شرایطی که شنا هم بلد نبودم و اگر در آب می افتادم کسی نمی توانست یک خانم را نجات دهد. حاصل این تجربه ها یک دفتر ۲۰۰ برگ بود. بعد از آن رمان بزرگسالم را شروع کردم. برای این کار حدود ۳ ماه به هتل انقلاب می رفتم.  هتل انقلاب محل اسکان جانبازان شهرستانی بود که به همراه خانواده خود برای درمان به تهران می آمدند.

تجربه بسیار خوب و در عین حال بسیار تلخ بود و من از نظرروحی و روانی به شدت به هم ریختم. در واقع طرح داستانم را بر اساس گفتگوها و اطلاعاتی که در ارتباط عاطفی تنگاتنگ با این خانواده ها به دست آورده بودم، نوشتم. به جز این رمان، سه کار بزرگسال دیگر هم دارم، اما چون ارتباطم بیشتر با بچه ها بود و بچه ها برایم مهمتر، برای این گروه سنی بیشتر کتاب نوشتم.

من کودکی و نوجوانی بسیار سختی داشتم. آن وقت ها خودم را «آلیس»  «در سرزمین عجایب» تصور می کردم. به این ترتیب، یک شخصیت دیگر می شدم و به دور و برم جور دیگری نگاه می کردم و همه چیز برایم شکل تازه ای پیدا می کرد. خواندن داستان هایی مثل «شازده کوچولو»، «بچه های راه آهن» و «خانواده زیر پل» یک جورهایی من را از زندگی و لجظه­هایی تلخی که داشتم، نجات داد.  از خاطره­هایم اگر بخواهم بگویم، این که برادرم یک دوچرخه داشت. من خیلی دوست داشتم سوار دوچرخه بشوم؛ ولی نمی توانستم. هم دوچرخه بزرگ بود و هم من دختر بودم و اجازه ی دوچرخه سواری نداشتم. بعدازظهرها که همه خواب بودند، تلاش می کردم سوار دوچرخه بشوم، اما نمی توانستم.  بعد سعی کردم با دوچرخه حرف بزنم. فکر می کردم می توانم دوچرخه را اهلی کنم. فکر می کردم دوچرخه باید اهلی بشود تا اجازه بدهد من سوارش بشوم.

بزرگتر که شدم و با کودکان ارتباط بیشتری پیدا کردم، احساس کردم که چقدر جای کار در این زمینه هست. فکر کردم وقتی کتاب ها توانستند مرا از واقعیت بسیار تلخ زندگی دوره کودکی نجات بدهد، پس داستان ها می توانند به همه ی کودکان، هر کودکی در هر جای دنیا کمک کنند. برای اینکه داستان­ها تجربه های زیسته را به دیگران منتقل می کنند. لازم نیست ما در زندگی خودمان بمانیم و درجا بزنیم. ما می توانیم تجربه ی زندگی دیگران را با خواندن داستان ها دوباره تجربه کنیم.

دغدغه ی من کودکان هستند. این دغدغه مرا به سوی نوشتن برای کودکان هل داد. وقتی حالم بد است، کار کودک می نویسم یا می خوانم. آن وقت است که حالم خوب می شود. یعنی دنیای کودکی مرا از دنیای بزرگسالی جدا می کند. نمی گویم جزء کسانی بوده ام که توانسته ام کارهای خوب انجام بدهم، اما نوشتن برای کودکان برایم خیلی جدی است. اول برای نوجوانان می نوشتم، بعد به نوشتم برای کودکان روی آوردم. هرچه برای گروههای سنی کوچک تر می نویسم، حال خودم بهتر می شود.

-اولین مواجهه ی شما با نوشتن چه زمانی بود ؟

-اولین بار دوم ابتدایی بودم که داستان  نوشتم. از دوم ابتدایی تا پنجم ابتدایی یک دفتر، پر از داستان داشتم.

-پیش از آن کتاب دیده یا خوانده بودید، یا اینکه بدون هیچ پیش زمینه ای شروع به نوشتن کردید؟

– اولین تصویرهایی که دارم، کتاب نیست، مجله هایی است که از توی زباله ها پیدا می کردم و چون در خانه اجازه ی خواندن کتاب نداشتیم، دزدکی با خودم می آوردم و ورق می زدم. در مدرسه هم وقتی عضو کتابخانه شدم، کتاب ها را لای کتاب درسی ام می گذاشتم و می خواندم. تا اول راهنمایی، اولین کسی نمی­دانست که من می نویسم و اولین کسی که متوجه شد، دبیر زبان انگلیسی ام، خانم دادور بود که بسیار تشویقم کرد ایشان تحصیل کرده ی آمریکا بود. یک روز مسابقه ای در مدرسه ترتیب داد و من نوشته ام را که آن روزها داستان نبود، چیزی شبیه شعر بود، برای مسابقه فرستادم و برنده شدم و خانم دادور سر صف دو جلد کتاب به من جایزه دا. این اولین باری بود که به خاطر نوشتن تشویق شدم و جایزه می­گرفتم. شاید دلیل علاقه من به زبان انگیسی هم همین مسئله باشد. به همین دلیل، گاهی به مربی های کانون می گویم گاهی یک حرکت یا حتی یک جمله می تواند سرنوشت یک نفر را عوض کند. به نظرم خانم دادور در تغییرسرنوشت من، نقش مهمی داشت. در دوره ی دبیرستان هم یک دبیر فیزیک داشتیم به نام آقای کمالی که جلسه­های بحث آزاد در مدرسه راه انداخته بود. من خیلی با ایشان صحبت می کردم و مدام پرسش ها و سئوالات ذهنی ام را مطرح می­کردم و آقای کمالی هر بار من را به پرسش بیش­تر تشویق می­کرد و فکر می­کنم این حرکت، در علاقه­مند کردن من به پژوهش نقش مهمی داشت.

دوره کودکی و نوجوانی، دوره­ی بسیار مهمی است و به همین دلیل فکر می کنم کسانی که با بچه ها سر و کار دارند می توانند با یک اشتباه او را در مسیر غلطی بیندازند یا با یک حرکت درست، سرنوشت او را تغییر دهند. من خودم مدیون دبیر زبان انگیسی ام (که درسش هیچ ربطی به ادبیات فارسی نداشت) و دبیر فیزیکم می­دانم.

 البته این را باید بگویم که کتاب خواندن ربطی به نویسنده شدن ندارد. یعنی اینطور نیست که اگر کسی بخواهد نویسنده شود، باید کتاب بخواند. کتاب خواندن کمک می کند هرکسی هویت خودش را پیدا کند. کسانی که از کودکی با کتاب انس می گیرند، در بحران های مختلف سراغ کتاب می­روند و این کتاب ها هستند که به آنها امنیت عاطفی و روحی می بخشند. ما کتاب می­خوانیم تا هم لذت ببریم و هم  بفهمیم در کجای این هستی قرار داریم. بزرگ ترین خدمتی که پدر و مادرها می توانند به بچه هایشان بکنند، این است که آنها را به کتاب علاقه مند کنند. وقتی کتاب پناهگاه بچه هاست، دیگر نگرانی چندانی برای پدر و مادرها نمی­ماند.

-می توانید کتابی که با خواندنش لذت بردید و سرخوش شدید را معرفی کنید؟

-«بارن درخت نشین» از ایتالو کالوینو که چندین بار خواندمش. همچنین «و نیچه گریست» از اروین یالوم و «بیا برایت قصه بگویم» از خورخه بوکای. این کتاب ها همیشه جلوی دستم هستند و حتی گاهی چند صفحه از آنها را می خوانم. در اتاقم، در آشپزخانه. ویژگیِ باکتاب زندگی کردن این است که آدم را از دنیای واقعی جدا می کند و من این را دوست دارم.

-با توجه به اینکه شما زمانی در کانون پرورش فکری کودکان کار می کردید و حتی بعد از اینکه نویسنده شدید همچنان با کانون در ارتباط هستید، این نهاد را چطور می بینید ؟

-امتیاز کانون این است که هم کتاب در اختیار کودکان قرار می دهد و هم امکان گفتگو با کودکان را برای نویسندگان فراهم می کند. من هر بار که پای نقد کتابی می نشینم، از بچه ها نکات بسیاری می آموزم. اگر این ارتباط قطع شود، من فقط کارهای خودم را تکرار خواهم کرد. ما در دوره ای زندگی می­کنیم که به دلایل مختلف، همه چیز به سرعت در حال تغییر هستند. شاید نیازهای اولیه بچه ها تغییری نکرده باش؛ اما شیوه ی برخورد با آنها باید متفاوت باشد که به نظرم کانون امکان شناخت بچه ها را از طریق گفتگو تا حدی فراهم کرده.

فکر می کنم  کانون پرورش فکری حدود هزار شعبه در شهرها و حتی بعضی از روستاهای دارد که تقریبا یکپارچه عمل می کنند و مربیان آنها با آموزش هایی که می بینند، با روش های گوناگون هنری و فرهنگی کار ترویج کتاب را انجام می دهند. از افراد بسیاری شنیده ام که می گویند قبل از انقلاب، حضور در یکی از شعبه های کانون در محله های مختلف تهران و نقاط مختلف ایران سبب شده مسیردرست زندگیشان را پیدا کنند و این یعنی کانون در نگاشته شدن داستان زندگی آدم ها نقش مهمی داشته است.

نکته ای که اشاره کردید بسیار مهم است، یعنی یکی از اتفاقات بسیار مهم فرهنگی که در ایران رخ داد، همین کانون پرورش فکری بود. همه فکر می کنند هر کس که می رود کانون قرار است یک بچه کتابخوان یا یک نویسنده شود، در حالی که به نظر من کانون سرنوشت بچه ها را تعیین می کند و فرصتی می دهد که هر کس هویت خودش را پیدا کند. می خواهم به عنوان مثال خاطره ای تعریف کنم از سال ها پیش که در کانون استخدام شدم و به عنوان مربی فرهنگی از شیراز به مرودشت می رفتم.

آن زمان مرودشت یک شهر صنعتی بود، ولی از نظر فرهنگی، مشکلات بسیاری داشت. در این شهر طایفه ای وجود داشت که به «گاو باز» معروف بود. این طایفه، همه نوع کار خلاف انجام می داد. در مرودشت، به جز کانون، هیچ مرکز فرهنگی دیگری وجود نداشت، به همین دلیل ما با هجوم عجیب و غریب بچه ها رو به رو بودیم. گاهی بعضی روزها ما می­بایست پاسخگوی ۵۰۰ بچه می بودیم و من و دو همکار دیگرم گاهی واقعا نمی توانستیم شرایط را کنترل کنیم. من در تهران دوره های آموزشی تئاتر عروسکی را با آقای بهروز غریب پور، کارگاه داستان نویسی را با آقای ناصر ایرانی، اوریگامی را با آقای روحانی، هنرهای تجسمی را با آقای مجتهدزاده و دوره روانشناسی را با دکتر مظلومی گذراندم و بعد به عنوان مربی به مرکز مرودشت رفتم. سعی کردم در این مرکز برنامه های گوناگونی برای بچه ها بگذارم. مثلا به بچه ها عروسک سازی یاد دادم و بعد خودشان عروسک هایی ساختند و با آنها تئاتر عروسکی اجرا کردیم. یعنی کارمان فقط امانت دادن کتاب نبود. حالا برگردم به همان خاطره ای که می خواستم تعریف کنم که چگونه یک حرکت می تواند در تغییر سرنوشت یک نفر موثر باشد.

یک روز برنامه ریزی کرده بودیم بچه ها را به اردو ببریم. رضایت نامه هایی آماده کردیم به آنها دادیم تا پدر و مادرشان امضا کنند و برگردانند. روزی که قرار بود بچه ها رضایت نامه ها را بیاورند، دو نفر از آنها که خواهر بودند به نام های نسرین و نسیم، یکی کلاس پنجم و یکی کلاس دوم، گریه کنان آمدند و گفتند پدرشان به هیچ وجه اجازه نمی دهد که در اردو شرکت کنند. تصمیم گرفتیم هر طور شده با پدرشان صحبت کنیم. سرایدار کانون گفت «اینها از طایفه گاوبازها هستند و شما اصلا نباید به آن محله بروید. خطرناک است و ممکن است هر اتفاقی بیفتد.»

از سرایدارمان خواستم تا همراهمان بیاید و مواظب ما باشد. ما با ترس و لرز وارد منطقه آنها شدیم و زیر نگاه های وحشتنناک اهالی آنجا دم خانه­ی آن دو خواهر رسیدیم. در ابتدا پدر و مادرشان برخورد بدی با ما داشتند و گفتند شما از شیراز آمده­اید و معلوم نیست چه کاره اید و اصلا می خواهید بچه های ما را به کجا ببرید. من و همکارم سعی کردیم با آرامش برایشان توضیح دهیم که اردو یک اردوی کاملا فرهنگی است و هیچ مردی به جز راننده سرویس و سرایدار همراهمان نمی آید و بالاخره بعد از گفتگوهای بسیار، پدر رضایت نامه را امضا کرد و آن دو خواهر با ما به اردو آمدند.

سالها بعد، زمانی که من دبیر سرویس فرهنگی روزنامه آفتابگردان بودم، یک روز، نامه ای از سوی یکی از آن دو خواهر برایم آمد؛ نسرین، نام من را توی روزنامه دیده بود و پیدایم کرده بود.  او در نامه اش نوشته بود که خیلی چیزها از همان روزی که ما به منزل آنها رفتیم و با پدرش حرف زدیم، تغییر کرد و پدری که اجازه نمی داد آنها  به اردو بروند، حالا پذیرفته بود که دخترش در داشگاه تهران، ادبیات انگلیسی بخواند.

تاثیر حرکت آن روز ما صرفا به شرکت در یک اردوی چند ساعته خلاصه نشد، مسیر زندگی نسرین را تغییر داد. همان طور که خانم دادور (دبیر انگلیسی­ام) با تشویق و همراهی اش به من کمک کرد تا قطار زندگیم را در ریلی که باید حرکت می کرد، بیندازم.

-بسیار متشکرم از اینکه امروز به خانه کتابدار آمدید و در کنار ما بودید. اگر مطلبی ناگفته دارید بفرمایید:

-من قبلا هم به خانه کتابدار آمده بودم. خیلی خوشحالم که امروز هم اینجا هستم. این­که یک گروه آن­قدر هدفمند و با دغدغه ترویج کتابخوانی، داوطلبانه اینجا و در این منطقه فعالیت می کند، جای بسی قدردانی و سپاس دارد و حسرتی که ای کاش همه جا این اتفاق می افتاد. حضور والدین و بچه ها در خانه کتابدار بسیار مهم است و مرا به وجد می آورد. شما کار بسیار ارزشمندی می کنید. شاید الآن تاثیر کارتان را نبینید، حتی شاید کسانی که اینجا مراجعه می کنند و عضو هستند هم متوجه نشوند، ولی من اطمینان دارم که در آینده تاثیرش را خواهید داد.

و از صمیم قلب برایتان آرزوی موفقیت می کنم.

اخبار مرتبط

نظرات شما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

در خبرنامه ما عضو شوید :